مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
338
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
أذنت لكم فانطلقوا ، فأنتم في حلّ ، ليس عليكم منّي ذمام ، وقد غشيكم اللّيل فاتّخذوه سترا جميلا . فقال له إخوته وأبناؤه وأبناء عبد اللّه بن جعفر : لا نفعل ذلك ولا نبقى بعدك ، لا أرانا اللّه ذلك أبدا . فدعا لهم العبّاس وإخوته ، ثمّ بايعوه ، وقال لبني مسلم بن عقيل : حسبكم من القتل ما تقدّم في مسلم ، اذهبوا فقد أذنت لكم . قالوا : لا واللّه لا نفارقك أبدا ، حتّى نضرب بأسيافنا ، ونقتل بين يديك . « 1 » الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 441
--> ( 1 ) - جناب سيد شهدا در آن شب ، أصحاب گرام خود را جمع نمود . امام زين العابدين عليه السّلام گفت كه : « من در آن وقت بيمار بودم . خود را بر زمين كشيدم تا به نزديك آن حضرت رسيدم . شنيدم كه به أصحاب خود مىگفت : ثنا مىكنم خداوند خود را به نيكوترين ثناها ، وحمد مىكنم أو را بر شدت ورخا ونعمت وبلا . خداوندا ، تو را حمد مىكنم بر آنكه ما را گرامى داشتى به پيغمبرى وقرآن را به ما تعليم كردى ودين خود را به ما عطا كردى وما را چشمان بينا وگوشهاى شنوا ودلهاى با نور وضياء بخشيدى . پس بگردان ما را از شكركنندگان ؛ اما بعد بدرستى كه من نمىدانم أصحابي وفادارتر ونيكوكارتر از أصحاب خود ، وأهل بيتي پاكيزهتر وشايستهتر وحقشناستر از أهل بيت خود . پس خدا شما را جزاى نيكو عطا كند از جانب من . بر من نازل شده است حالتي كه مشاهده مىنماييد . من شما را مرخص گردانيدم وبيعت خود را از گردن شما گشودم واز شما توقع نصرت ومعاونت ومرافقت ندارم . در اين وقت ، پردهء سياه شب شما را فرو گرفته است . به هرطرف كه خواهيد ، برويد كه ايشان مرا مىطلبند وبا من كار دارند ؛ چون مرا بيابند ، ديگرى را طلب نمىنمايند . » در اين حال ، عباس وساير برادران بزرگوار آن حضرت برخاستند وگفتند : « هرگز از تو جدا نمىشويم . خدا ننمايد به ما روزى را كه بعد از تو زنده باشيم . دست از دامان تو برنمىداريم وجان خود را فداى تو كردن از سعادت خود مىشماريم . » پس حضرت رو به أولاد مسلم بن عقيل آورد وفرمود كه : « شهادت مسلم شما را بس است . من شما را مرخص گردانيدم به هر طرف كه خواهيد ، برويد . » آن سعادتمندان گفتند : « اى فرزند رسول خدا ! مردم چه گويند به ما هرگاه شيخ وبزرگ وسيد وفرزند بهترين أعمام خود وفرزند پيغمبر خود را يارى نكنيم ودر نصرت أو شمشيرى ونيزهاى به كار نبريم . نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا برويم به هرجا كه مىروى وجان وخون خود را فداى جان مكرم وخون محترم تو گردانيم وحقّ تو را ادا نماييم . لعنت خدا بر زندگانى بعد از چون تو امامي ! » پس مسلم بن عوسجة برخاست وگفت : « آيا ما دست از يارى تو برمىداريم واگر چنين كنيم ، چه عذر نزد پروردگار خود بگوييم ؟ نه به خدا سوگند كه از تو جدا نمىشويم تا نيزههاى خود را در سينههاى -